شمس الدين الشهرزوري
مقدمه 31
شرح حكمة الاشراق
به اين نتيجة رسيديم كه در رابطه با مسئلهء شناخت اشراقي بايد فعل ابصار را ( البتة از ديد فلسفي وپديدارشناسى ) مشخص كرد تا بتوان أصل مشاهده را به گونهاى فلسفي بررسى نمود . از اين جهت ، اجمالا مىپردازم به بررسى نظريهء ابصار ، وشمّهاى از نظريات فلاسفهء قبل از سهروردى را ، كه شهرزورى به تفصيل بازگو نموده ، بيان خواهم كرد . مسئله هشتم كتاب « الجمع بين رأيي الحكيمين » فارابى ، معلم دوم ، اختصاص به مسئلهء ابصار وبررسى آراء ونظريات أفلاطون وأرسطو در اين زمينه دارد . فارابى أصل رأى أرسطو را در باب مسئلهء ابصار چنين بيان مىكند : « انّ أرسطو يرى أن الابصار انّما تكون بانفعال من البصر . » ؛ ورأى أفلاطون را چنين مىداند : « وأفلاطون يرى أنّ الابصار انّما تكون بخروج شئ من البصر وملاقاته المبصر . » . 29 فارابى معتقد است كه پيروان أرسطو وأفلاطون نتوانستند به معنى اصلى گفتار آن دو فيلسوف عظيم الشأن پى ببرند ودر نتيجة هر دسته آراء گروه ديگرى را با تعصب نگريسته وتحريف كردند . پيروان أرسطو لفظ « خروج » را بدرستى درك نكرده وپنداشتند كه مقصود أو خروج شئ جسماني بوده است ، كه اين رأى ، چنانچه شهرزورى اضافه مىكند ، همان نظر أصحاب تعاليم مانند أقليدس وديگران است كه گمان مىبردند ابصار در نتيجهء خروج شىءاى مخروطى از چشم وتلاقى آن با شئ مرئى مىباشد . اين دسته از قدما چنين استدلال مىكردند كه شىءاى كه از چشم خارج مىشود يا هواست يا ضوء يا آتش ، وكساني دلايلى بر رد هر سه آوردند . 30 فارابى خود معتقد است كه هر دو گروه ، به علت تعصب ، پى به أصل مسئله نبردند ودر نيافتند كه أفلاطون مقصودش خروج شئ از مكان نبوده وهم چنين منظور أرسطو از انفصال ، استحالت يا تغيير در كيفيت نبوده است . وفارابى بر أساس نظريات أرسطو وأفلاطون ، چنان كه شيوهء أو در آن كتاب است ، نظريهء جديدى را در مسئلهء ابصار ارائه مىكند كه مبتنى است بر دو حركت ، يكى در باصر ويكى در مبصر . نظريهء ابصار سهروردى از نظرياتى كه ذكر كرديم كاملتر ودقيقتر